Subscribe: سيبستان
http://malakut.org/sibestaan/index.xml
Added By: Feedage Forager Feedage Grade B rated
Language: Persian
Tags:
Rate this Feed
Rate this feedRate this feedRate this feedRate this feedRate this feed
Rate this feed 1 starRate this feed 2 starRate this feed 3 starRate this feed 4 starRate this feed 5 star

Comments (0)

Feed Details and Statistics Feed Statistics
Preview: سيبستان

سيبستان



A blog on literature, philosophy and politics



Last Build Date: Mon, 11 Apr 2016 00:48:11 +0000

Copyright: Copyright 2016
 



فهرستی ناتمام از کتابهای تاثیرگذار نسل ما

Mon, 11 Apr 2016 00:48:11 +0000

فهرستهای محبوب کتاب (یا کتابهای دوست داشته؛ مثل این یکی) که گهگاه منتشر می شوند هر کدام از زاویه ای به بازار کتاب برش می زنند و آثار معینی را برجسته می یابند. نه مفید است که همه کتابهای مفید را ذکر کنیم و نه ضروری. در هر کار و در هر فهرستی ناچار باید بهگزین کرد و نامزدهای والا را معرفی کرد. و گرنه فهرست شبیه به کتابشناسی می شود و نه فهرست گزیده. مساله اصلی این است که مساله ما در بهگزین کردن چه بوده و چه سوالی داشته ایم. و طبعا هیچ فهرستی جامع جوابهای همه سوالات ما نیست. پس هر فهرستی گزیده است و نمی تواند غیر از این باشد. در تهیه فهرستی از کتابهای تاثیرگذار نسل ما (مایی که انقلاب را تجربه کرده ایم) هدف پاسخ به دوست عزیزی بود که قصد داشت برنامه ای برای کتاب راه بیندازد و مثل چندین طرح مشابه در رسانه های فارسی خارج از ایران ناکام ماند! چرا؟ بماند که موضوع بحث من در این یادداشت نیست. از من و چندین نفر دیگر خواسته بود فهرست بدهند از کتابهایی که تاثیرگذار می دانند. و من سعی کردم فهرست ام -کوتاه و گویا و گزیده- کتابهای موثر بر بسیاری از افراد نسل خودم را معرفی کند. البته قصد ارائه لیستی از "همه" آنها را نداشته ام ولی خواسته ام تصویری عمومی از مهمات دوره به دست دهم. وانگهی همه "کتابهای مهم" یا همان مهمات هم در این فهرست نیست چون بسیارند کتابهای مهم که با "اقبال عمومی" روبرو نشده اند و در حوزه خاص و محدود خود موثر بوده اند (و این هم ارزیدنی است که فهرستی از کتابهای مهم به دست دهیم که کمتر در میان مخاطب عمومی شناخته شدند). پس این لیست گزیده ی ناتمامی از کتابهای بحث برانگیز و الهام بخش را در بر می گیرد؛ یعنی کتابهایی که از بخت بلند پرمخاطب بودن برخوردار بوده اند (که لزوما به معنای پرخواننده بودن هم نیست!). نهایت اینکه خود را محدود کرده ام عمدتا به انتخاب آثاری که نویسندگان شان زنده اند یا در سالهای بعد از انقلاب درگذشته اند. به عبارت دیگر، نویسندگانی که در دوره جوانی و میانسالی نسل من زنده بوده اند و کسانی از آنها زنده اند و عمرشان دراز باد. در این لیست نزدیک به 70 کتاب یاد شده و نام برخی نویسندگان در آن بیش از یک بار آمده است. اما چهره های اصلی در سه چهار دهه اخیر به نظرم اینها بوده اند و بیشتر آنها هم زنده اند: آدمیت / آشوری / بابک احمدی / ادیب سلطانی / باطنی / حکیمی / سیمین دانشور / دولت آبادی / سروش / شایگان / شریعتی / شفیعی کدکنی / جواد طباطبایی / فردید / کاتوزیان / مجتهد شبستری / ملکیان / میلانی / نصر (از نصر و ملکیان من کتابی نیاورده ام فردید هم که ندارد.) من برخی کتابهایی را که ترجمه بوده اما پرمخاطب شده اند هم آورده ام. ولی فهرست "ترجمه های موثر و پر[...]



انتخابات 7 اسفند و نشانه هایش

Sat, 27 Feb 2016 08:30:09 +0000

قصد تحلیل عمومی انتخابات را ندارم. ولی به نظرم رسید برخی نشانه ها قابل توجه اند. شاید برخی نکته ها تازگی هم نداشته باشد اما برجستگی خود را در این انتخابات نشان داد. جامعه در حال رشد است مثل جوانی برومند. و در این مسیر یاد می گیرد و برخی نشانه های سنین پایین تر خود را به صورتی تازه جلوه می دهد یا اصولا خلق و خویش عوض می شود. از همین یکی آخری اگر شروع کنم باید بگویم در روزهایی مثل 7 اسفند مردم دوباره به یک بدن واحد تبدیل می شوند و همین آنها را تشویق می کند که بیشتر بیرون بیایند و رفتار مشابهی را بروز دهند. وحدت اجتماعی از عهد عتیق به وحدت بدن تشبیه شده است. در روز گذشته وحدت بدنه اجتماعی ما بار دیگر خودنمایی کرد. این همانی است که نادختری محسوب می شود و به انواع طعن و آزار تحقیر می شود و حذف می شود.  از این وحدت بدنی دو نکته قابل دریافت است. اولی تغییرات این خودنمایی و دیگری مساله احزاب. معمولا ذهنیت غربی که ذهنیت حاکم بر رسانه ها و تحلیل ها هم هست یا ناخودآگاه می شود گرایش اش این است که بگوید جامعه بدون حزب قادر به مشارکت سیاسی فعال نیست. اما به نظرم با وجود الگوهایی مثل جامعه ایران باید در این گزاره تردید کرد و مشارکت سیاسی را طور دیگری هم تعریف کرد. ایرانی ها در طول سالهای بعد از انقلاب تقریبا همیشه بدون اتکای به احزاب و نظام خاص حزبی و عضویت در آن رای داده اند. اگر این مدل مشارکت جایی بحث شده باشد و سازه های اش روشن شده باشد من خبر ندارم و دوستان دستگیری کنند اما اگر نشده کاملا ارزش بحث دارد. نباید این نوع مشارکت را که تاثیرگذاری اش اظهر من الشمس است زیر سایه غیبت احزاب و گفتمان سیاسی مربوط به آن نادیده گرفت و بی کنکاش گذاشت. تصور من این است که در جوامع دیگر هم رفتارهای اجتماعی از الگوهایی  پیروی می کند که در ایران می بینیم و شاید تنها حوزه سیاست متفاوت باشد. یعنی حزب غربی در مشارکت سیاسی تاثیر دارد اما در حرکتهای اجتماعی مردم اصول دیگری حکومت می کنند. در ایران این نحوه رفتار در روزهای عزاداری هم دیده می شود. چنانکه در روزهای شادمانی عمومی. مناسک انتخابات از این منظر چیزی شبیه برون آمد مردم از خانه در ایام تاسوعا و عاشورا و رفتارهای مشترک در نوروز و در پیروزی فوتبال و مانند آن است.  نکته دوم در خودنمایی های تازه است یا تازگی های خودنمایی مردمی. در یک کلام می توان گفت که میزان استقلال فردی کاملا بالاتر رفته است. عکسی که دیروز دست به دست می شد و نمونه های متعدد دیگری هم پیدا کرد نشانه ای از این استقلال فردی است. دختری با موهای باز و آلامد در کنار روحانی جوانی نشسته و هر دو دارند رای می دهند. به نظرم چنین اتفاقی در سالهای پیش کمتر دیده می ش[...]



انتخاباتی که اقلیت را سوار ملت می کند و اکثریت را تحقیر به هیچ نمی ارزد

Wed, 10 Feb 2016 02:44:35 +0000

نامه جسورانه ای است. به نظرم ایستادن در برابر تحقیری که ولایت عظما دارد بر مردم تحمیل می کند از اصل انتخابات واجب تر است. دوران آقای خامنه ای به سر آمده و این را باید درست جلوی رویش گفت. این ملت روبروی شاه ایستاده است و همین روزها ایام سالگرد آن انقلاب عظیم است. تحقیرکنندگان مردم و مدعیان صغیربودن خلق باید درس بگیرند و سر جای خود بنشینند. نظارت استصوابی به شیوه ای که اعمال می شود کاملا در خدمت قدرت حاکم است و هیچ نقشی در نمایندگی دموکراتیک ندارد. این اسلحه زنگ زده است و نفس انتشار این نامه بخوبی آن را بازگو می کند. مردم را نمی توان از حق حاکمیت بر خود و تعیین نمایندگان شان محروم کرد و هر که چنین کند طاغوت است و بر او همان می رود که بر شاه رفت. اگر هنوز خردی با ایشان است بیدار شوند اگر نه مردم را دیگر نمی توان خواب کرد: جهان یادگار است و ما رفتنی به گیتی نماند به جز گفتنی     نام نیکو گر بماند ز آدمی به کز او ماند سرای زرنگار جناب آقای دکتر حسن روحانی، ریاست محترم جمهوری اسلامی ایران با سلام و احترام پس از انتخاب جناب‌عالی توسط اکثریت ملت ایران بر اساس شعارها و وعده‌های انتخاباتی آن‌جناب، همانگونه که انتظار می‌رفت با مذاکره و گفتگو، فضای تعاملات بین‌المللی بین ایران و بقیه کشورها در چارچوب منافع ملی سمت و سوی سازنده‌ای پیدا نمود. از جمله دستاوردهای مهم این نوع نگرش، رفع تحریم های ناجوانمردانه و فشار نابجا بر اقتصاد کشور بود. ما، تعدادی از استادان دانشگاه های سراسر کشور (اسامی پیوست)، ضمن حمایت از اقدامات بسیار ارزشمند فوق خواستار آن هستیم که دولت شما نه تنها این نوع تعامل را در عرصه روابط و سیاست منطقه‌ای نیز پی‌گیری کرده و گسترش دهد، بلکه به جد خواهان آن هستیم که دولت جنابعالی نهایت سعی خود را برای بسط تعامل و گفتگوی سازنده و جدی در راستای وحدت و آشتی ملی در داخل کشور نیز به کار بندد. ما بنا بر وظیفه خطیری که احساس می‌کنیم مایلیم به تمامی مسئولان هشدار دهیم که با توجه به منازعات منطقه‌ای و جهانی، وحدت و آشتی ملی چیزی است که ضامن امنیت ملی کشور و تمامیت ارضی آن است و هر گونه قصور در تحقق این امر ممکن است آثار زیان‌بار و جبران ناپذیری برای کل کشور و نظام به همراه داشته باشد. هیچ تردیدی در این نیست که یکی از مهمترین وظایف، تکالیف و مسئولیت‌های هر حاکمیت سیاسی صیانت و پاسداری از همه‌ی اصول قانون اساسی به عنوان زیربنای مشروعیت آن نظام سیاسی و نیز جلوگیری از تفسیر مواد قانونی آن برخلاف مصالح و منافع ملی در جهت حمایت فراقانونی و ناعادلانه از هر گونه دیدگاه و گرایش سیاسی خاص است. پر واضح است ک[...]



چگونه می توان نبض جامعه را با کتاب گرفت؟

Mon, 08 Feb 2016 02:55:24 +0000

جایزه کتاب سال با همه مشکلاتی که داشته و دارد و ملاحظاتی که در دادن جوایز و برجسته ساختن کتابها و نادیده گرفتن کتابهایی دیگر دارد، یک اتفاق مهم در حوزه کتاب در ایران است. فهرست کتابهای برنده حاوی شماری از گنجینه های تحقیقی و تالیفی فارسی است. از جمله کتاب گرانقدر فهرست ترجمه های فارسی (شماره 1 در فهرستی که پس از این می آید) که کاری کم شناخته اما بسیار پراهمیت است و با زحمت بسیار تولید شده است. آقای رئیس جمهور در مراسم اعلام جوایز گفته است «بی‌تردید کتاب می‌تواند یکی از شاخص‌های رشد جامعه در بخش‌های فرهنگ، سیاست، اقتصاد و سایر بخش‌ها باشد.» این حرف کاملا درست است. اما نکته اینجا ست که تا کنون روش خاصی برای این کار تدوین نشده است. کتاب شاخص رشد است. اما این شاخص را چطور باید اندازه گیری کرد؟ فعالیتهای خانه کتاب مثلا زمینه را برای اندازه گیری می تواند آماده کند. در برخی موارد هم کارکرد دارد. اما این فعالیتها از جمله ابتدایی ترین آنها که فهرست کتابهای نشرشده در هر ماه باشد خود نیازمند بازنگری و دقت یافتن است تا بتواند در کار شاخص سازی واقعا موثر باشد. برخی از مشکلات کار را در یادداشتی که در همین راهک نوشته ام یاد کرده ام (هر “چاپ اول”ی چاپ اول نیست). اما اکنون جا دارد از کارشناسان و کتابداران و مسئولان خانه کتاب بخواهیم در کار اندازه گیری صرف وقت و همت کنند و کارآگهان کتاب را گردآورند. من شخصا فکر می کنم روشهای کتابسنجی که امروزه به صورت محدودی در ایران به کار می رود می تواند در سطح اندازه گیری پیوند کتاب و رشد اجتماعی هم گسترش داده شود. اگر عمری بود یادداشت جداگانه ای در این زمینه منتشر خواهم کرد. ولی مهم این است که چه از راه گسترش روشهای معمول و چه با ابتکار روشهای تازه و نیز با کمک از دانش جهانی، کتاب را بتوان چونان معیاری برای اندازه گیری رشد به کار گرفت. اما آنچه از وضع خود کتاب روشن است این است که «حال کتاب و طبع آن چندان خوش نیست و اگر حال کتاب خوش نباشد به معنای آن است که در مسیر رشد و تعالی جامعه با مشکل مواجه هستیم.» این اعتراف هم معنای مدیریتی و اجرایی اش این است که باید برای حل این “مشکل” برنامه ریزی کرد. صرف توصیف مشکل کافی نیست. بنابرین می شود پیشنهاد کرد که در کنار مراسم جایزه کتاب سال یک گروه تحقیق هم وجود داشته باشد تا نبض خود کتاب را بگیرد و گزارش کند. گزارش کند که کتاب در مقام یک صنعت با چه مشکلاتی روبرو بوده در آن سال و چه تهمیداتی برای رفع آن اندیشیده شده است. گرفتن نبض کتاب هم البته باز خود نوعی کتابسنجی است. این هم از کارهایی است که می تواند [...]



مدیریت سازمانهای غیردولتی؛ راهنمای عملکرد شایسته

Sat, 07 Nov 2015 14:45:24 +0000

سال گذشته یکی از کارهایی که چندماهی مشغول آن بودم ترجمه کتابی بود در باره مدیریت سازمانهای غیردولتی محلی. این کتاب از امهات کتابهای این حوزه است که بر اساس تجربه طولانی نوشته شده و افراد متعددی در تولید آن نقش داشته اند. ترجمه در آغاز از این بابت که هیچ نسبتی با کارهای نظری و زبانی و ادبی یا رسانه ای نداشت و طبعا با علایق روزمره من پیوندی پیدا نمی کرد دشوار به نظر می رسید. دشوار در اینجا یعنی متنی که مترجم به طور طبیعی به آن کششی ندارد. اما من به دو دلیل این ریاضت را بر خود هموار کردم که آن را ترجمه کنم. نخست اینکه یک دوره کار مدیریت سازمانی کرده ام و می دانم چه کار پردردسری است و چقدر منابع در زمینه کار اندک است و همان منابع اندک هم بدرستی پایه عمل قرار نمی گیرد. و دوم اینکه درک می کنم که ما نیاز داریم کتابهای عملیاتی را به زبان شسته رفته ای در دسترس مخاطب فارسی زبان بگذاریم. این شسته رفتگی و چشم انداز تدارک یک منبع خوب به فارسی علاقه مرا به ترجمه این کتاب برانگیخت. تجربه به من می گوید و در عرض ترجمه همین کتاب هم عینی تر شد که زبان فارسی شمار قابل توجهی از متون عملیاتی ما که درس و تجربه کار و شیوه عمل روزمره را در موضوعی خاص ارائه می کند زبانی ناهموار است. بنابرین چالش اصلی من این بود که زبان مناسب متن را پیدا کنم تا هم رسا باشد و هم بیگانه نباشد و از زبان عمومی و رایج در حوزه مدیریت دور نیفتد. در طول کار ترجمه یادداشت های زیادی هم برداشتم که بتوان واژه نامه ای برای این دست موضوعات فراهم کرد چرا که باز در مراجعه های مکرر به فرهنگها و واژه نامه ها می دیدم که افتادگی ها و ابهام ها و نادرستی ها کم نیست. اما در این چاپ امکان نهایی سازی واژه نامه نبود چرا که خود یک کار مجزا و بسیار وقتگیر است. اما امیدوارم در فرصتی دیگر بتوان این واژه نامه را هم فراهم ساخت. باید از دکتر سهراب رزاقی به طور خاص سپاسگزاری کنم که در چند گفتگو مرا برای معادل سازی برخی اصطلاحات راهنمایی کردند و فهرست اولیه ای هم از اصطلاحات فرستادند که برای من مفید بود گرچه در بسیاری موارد معادلهای تازه ای برای ترم های موجود به کار برده ام. حاصل کار اگر بتواند در مدیریت سازمانهای غیردولتی موثر افتد و گرهی از کار آنها بگشاید من خود را کاملا بختیار می بینم. و طبعا نقد و نظری در باره ترجمه داشته باشید خوشحال می شوم بشنوم. کتاب به همت آموزشکده توانا اکنون به طور رایگان در دسترس عمومی است.  ظرفیت سازی برای سازمانهای غیردولتی محلی دستنامه راهنما برای عملکرد شایسته Capacity building for local NGOs A guidance manual for good practice نوشته لیان توماس و دیگران ترجمه: مهدی جام[...]



تحلیلی از ویترین کتاب در 120 سال پیش

Mon, 02 Nov 2015 15:25:33 +0000

در ماه جولای در مطلبی با عنوان ویترین کتاب در 120 سال پیش در راهک اعلانی قدیمی از فروش کتاب در 1275 شمسی منتشر کردم و آنجا یادآور شدم که این اعلان از جهات مختلف ارزش تحلیل دارد. در مطلب زیر کوشیده ام برشهایی از موضوع را در چارچوب بحث تاریخ کتاب معاصر بررسی کنم. مجموعا حدود 170 عنوان کتاب در این اعلان عرضه شده که 10 عنوان آن انواع چاپهای قرآن کریم است. در هر قسمتی که قرآنها معرفی می شوند فهرست از قرآن شروع می شود یعنی در همه جا قرآن در صدر فهرست آمده است. قرآن از میان قرآن ها این عنوان از همه جالب تر است: کلام االله فارسی که «ترجمه تحت لفظی آن در متن و عـین قـرآن در حاشـیه» آمده بود و در زمان نادرشاه افشار ترجمه شده (قیمت داده نشده). یعنی متن صفحات فارسی بوده است و آیات عربی در حاشیه ثبت شده بوده است. اینکه متن اصلی قرآن به زبان فارسی اختصاص داده شود و نص عربی در حاشیه بیاید نکته قابل توجهی است. آیا این نوع قرآنها بعد هم ادامه پیدا کرد؟ من نمی دانم. ولی خود هیچوقت چنین قرآنی ندیده ام. یک نمونه هم از قرآنهایی که با حروف سربی چاپ شده در فهرست دیده می شود که چاپ اسلامبول است: «کلام االله با حروف سربی طبع شده، اعلا یک تومان، وسط نه قران.» قرآن تا سالها پس از ورود چاپ به عثمانی هم با حروف سربی منتشر نمی شد چون شان قرآن را بالاتر از آن می دیدند که جز با دست و با خط خوش نوشته شود. بنابرین این نسخه هم در نوع خود تازگی داشته است. انتشار این نوع قرآن هم ظاهرا متوقف شده است و قرآن ها تقریبا در همه موارد خوشنویسی می شود. کتابشهرها شاخص ترین و شاید اولین چیزی که در اعلان فروش کتاب در 1275 دیده می شود محل های تهیه کتاب و در واقع محل های نشر کتاب های آن روزگار است. یعنی اسلامبول و بمبئی و مصر که منظور قاهره و گاه اسکندریه است. اینها شهرها و کشورهایی است که شماری از روزنامه های فارسی عصر مشروطه هم در آنها چاپ می شده است؛ مثل اختر در استانبول و حکمت و ثریا در مصر  و اصلاح در بمبئی و دهها نشریه دیگر در شهرهای مختلف هند. در میان آثار بمبئی این کتابها جالب توجه است: من لایحضره الفقیه (عربی)، سه تومان در میان اسلامبولی ها: تألیفات آقا میرزا عبدالرحیم طالبوف مؤلف کتاب سفینه طالبی با کتاب احمـد هیئت جدید فلاماریون فرانسوی که به فارسی ترجمه شده پندنامه مارکوس قیصر 10 فزیک [فیزیک] با حکمت طبیعی معرفت امم و معرفت حیوان مصور (ترکی) و البته بیشتر کتابهای مصری کتاب های عربی است. موضوع کتابها اگر به موضوعات این کتابها نگاه کنیم نکات جالبی دیده می شود. از ادبی[...]



رابعه بلخی؛ گوهر نادیده شعر و شهادت در عشق

Sat, 31 Oct 2015 18:33:51 +0000

رابعه بلخی از پیشاهنگان شعر فارسی است. هم عصر رودکی. شاعر شهید. زنی که عطار می گوید هر چه رودکی می گفت رابعه بهتر از آن را به استاد جواب می داد به شعر. رابعه عاشق بود. عاشق غلامی نکوروی و سرودخوان به نام بکتاش. رودکی سخن رابعه و داستان عشق او را به دربار سامانی برد و به گوش برادر بی فرهنگ اش رسید و رابعه را در حمام کرد، رگ اش گفت تا بگشایند و در را به گچ مسدود کردند تا بمیرد. فردا روز رابعه را بی جان یافتند اما تمام دیوارها را شعر نوشته بود به خون خود. از عجایب است که این داستان شگفت یک هزارم داستان حسنک وزیر مورد توجه ما نبوده است حال آنکه از هر وجهی که بنگریم رابعه شمایل شعر و آزادگی و حتی جنگاوری و البته عشق و شهادت است و قاعدتا اینها باید به او چهره شاخصی می بخشید در دوران مبارزات پیش از انقلاب. بعلاوه از نظر ادب پارسی هم مقام او همتای رودکی است و باید برای استادان ادبیات ما شخصیتی شاخص می بود. اما اینطور نبود و نشد! در تاجیکستان و افغانستان او را خوب می شناسند اما در ایران او را کم می شناسند. چرا؟ خود موضوع جستارهای مختلف است. در ایران حتی رابعه عدویه عارف قرن دوم از رابعه بلخی آشناتر است برای اهل ادب. این رابعه زیر سایه آن رابعه مانده است با آنکه داستان او را به تفصیل عطار در الهی نامه اش آورده است. به یاد او بخشی از کتاب دریای جان از هلموت ریتر را به ترجمه استاد زریاب خویی )کیهان فرهنگی، شماره 120، فروردین و اردیبهشت 1374) برای مخاطبان راهک انتخاب کرده ام که به بحث از الهی نامه و عشق در این اثر ارجمند می پردازد با دو پرده از پرده های بسیار عشق و زن. در این داستانها نکات ظریف اجتماعی و فرهنگی نیز بسیار است. - م.ج  روایت عطار از رابعه بلخی امیری بـلند ‌رأی و بـا عدل و داد‌ در بلخ بود به‌ نام‌ کعب‌ و پسری زیباروی داشت به نام حارث، و دختری‌ بسیار زیـبا بـه نـام رابعه داشت که دارای طبعی لطیف‌ بود و شعر نیک می‌سرود. چون آن پادشاه عادل نیکو سیرت را مرگ فرا رسید پسـر خود‌ حارث را بخواند و دختر زیبای خود را به او سپرد و گفت زنهار که او را به‌ هر خـواستگاری ندهی که بسیار مـردان نـامدار و گردنکش او را از من خواستند و ندادم‌ و اگر تو کسی را شایسته او نیابی مده تا مردی که سزاوار شوهری او باشد پیدا شود. آنگاه خدا را بر این سخن گواه گرفت و گفت مبادا جان مرا پس از مرگ پشولیده‌ گـردانی. پسر سخن‌ پدر را بپذیرفت و چون پدر از جهان رفت به جای‌ او به شاهی نشست و عدل و داد پیش گرفت. حارث را غلامی بود که در خوبرویی همتا نداشت و نامش‌ بکتاش‌ بود. [...]



روزی روزگاری وبلاگ

Fri, 23 Oct 2015 14:26:50 +0000

اسدالله علی محمدی[1] مدتی این مثنوی تاخیر شد نزدیک به شش ماهی است که از آخرین گفتگویم با بلاگرها می‌گذرد. دراین مدت دوستان عزیزم چه در این‌جا و چه از طریق ایمیل می‌پرسیدند: «چرا گفتگوها را ادامه نمی‌دهم؟» ضمن سپاس از توجه این عزیزان باید بگویم وقفه در مصاحبه‌ها بیشتر به خاطر گرفتاری‌های شخصی‌ام بوده و نه چیز دیگر، از آن طرف دلم می‌خواست این مصاحبه‌ها در انحصار من باقی نمانند و دوستان بلاگر کار را ادامه دهند تا در این حوزه شاهد تنوع و رنگ‌آمیزی بیشتری باشیم. بهرحال در سال جدید سعی خواهم کرد هرازگاهی پای صحبت بلاگرها بنشینم. قرعه اولین گفتگوی امسال به نام مهدی جامی نویسنده وبلاگ سیبستان افتاد. این مصاحبه که اندکی به درازا کشید در چند بخش منتشر خواهد شد. از مهدی به خاطر پذیرفتن دعوتم برای این گفتگو بی‌نهایت سپاسگزارم. اسد علی محمدی:  معرفی سنت این گقتگوهاست اگر موافقی با معرفی شروع کنیم. مهدی جامی نویسنده وبلاگ سیبستان کیست؟ مهدی جامی: به اين پرسش دو جور می توان پاسخ داد يکی اينکه بگويم روزنامه نگار هستم و ده سالی است در لندن زندگی می‌کنم و يکی اينکه بگويم از معلمی روستای «جُغری» مشهد در اول نهضت سواد آموزی سال۵۹ شروع کرده‌ام و بعد معلم مدرسه‌ای در خيابان هاشمی تهران شدم و بعد ويراستار و کتابشناس بوده‌ام در سازمان تالیف کتابهای درسی و بعد در انتشارات سمت که کتابهای درسی دانشگاه را تدوین و منتشر می کرد و سپس در دانشکده «علوم تربيتی» مشهد و دانشکده ادبيات «علامه طباطبايی» تهران درس دادم و بعد هم چند سالی رحل اقامت در سنندج زيبا افکندم و در دانشگاه «کردستان» درس می‌دادم. محقق و نويسنده دايره‌المعارف بزرگ اسلامی بوده‌ام و در انتشار مجله خاوران مشهد همکاری داشته‌ام. اما همه اينها البته چيزی از مهدی جامی نمی گويد! پس يک جور پاسخ ديگر اين می‌شود که با انديشه‌های شريعتی وارد عالم کتاب و اسلام شناسی شدم و ديدی حساس به مسائل اجتماعی پيدا کردم و همواره ايران برایم مرکز جهان و وجود بوده است! بعد از شريعتی تقريبا تمام شخصيت‌های اصلی حوزه انديشه دينی را شناختم و خواندم و با فلسفه و عرفان اسلامی آشنا شدم. به قول خبرنويسان "در همين‌حال" ايرانشناسی مساله مرکزی پژوهش‌های من بوده است. شيفته «ذبيح بهروز» بودم در جوانی و سپس با استادان بزرگی مانند «مهرداد بهار» و «احمد تفضلی» رابطه فکری و معنوی يافتم. شهيد من «تفضلی» است اما مراد من «بهار»[...]



جامعه مدنی چگونه کتابی است؟

Thu, 01 Oct 2015 18:47:18 +0000

جامعه مدنی؛ گفتارها، زمینه ها و تجربه ها نوشته کاظم علمداری واشنگتن: آموزشکده توانا، 2015 کتاب جامعه مدنی؛ گفتارها، زمینه ها و تجربه ها نوشته دکتر کاظم علمداری روز 29 سپتامبر به صورت آنلاین رونمایی شد. مولف محترم و من یک ساعتی در باره کتاب صحبت کردیم. در این کتاب من نقش ویراستار داشته ام. نکاتی که در مجلس رونمایی گفتم و یک دو نکته که نگفتم را در اینجا می آورم و خوانندگان راهک می توانند نسخه کامل و رایگان کتاب را در پایان این یادداشت پیدا کنند. مشخصه ها و محاسن کتاب آقای دکتر علمداری متعدد است. در مقام ویراستار می توانم به چند نکته از آنها شاره کنم: این کتابی است دانشگاهی که برای مخاطب عام نوشته شده است: یعنی روش کار در آن کاملا منضبط به ضوابط آکادمیا ست اما مخاطب دانشگاهی نیست. بنابرین زبان و بیان آن دشوار و نخبه گرا نیست. گرچه مخاطب به هر حال باید به موضوع جامعه مدنی علاقه مند باشد و تا حدودی از ادبیات این بحث و مباحث علوم اجتماعی اطلاع داشته باشد یا دست کم علاقه کافی داشته باشد تا بتواند کتاب را بخوبی بخواند و از آن بیاموزد و با آن گفتگو کند. کتابی است بسیار پر مطلب. می توانم بگویم سرنخ اهم مباحث و مسائل مربوط به جامعه مدنی در این کتاب داده شده است. برخی مباحث تفصیل یافته و برخی گذرا طرح شده. کمتر کتابی به فارسی سیر تحول مباحث مربوط به جامعه مدنی را با این حوصله توضیح داده است. بنابرین شما می توانید انتظار داشته باشید که هم دید تاریخی پیدا کنید و هم با مهمترین نکته های طرح شده در طول تاریخ تحول این مفهوم آشنا شوید. مولف محترم کوشیده همه جانبه نگر باشد و بنابرین کمتر کتابی است در باره موضوع جامعه مدنی که آن را از قلم انداخته باشد. از این جهت مرجعی است برای شناخت متون اساسی جامعه مدنی. برای دانشجویان علوم اجتماعی سرنخ های خوبی می دهد که تفصیل مباحث را کجا و در چه منابعی می توانند پیدا کنند. کتابی است که نوشته شدن آن به فارسی در خارج از کشور یک اتفاق تازه و کم نظیر است. معمولا این دست کتابها به انگلیسی نوشته می شود و از حمایت دانشگاه و موسسات بزرگ برخوردار است. می توان گفت این اولین کتاب با موضوع جامعه مدنی و با روش آکادمیک است که با حمایت موسسه ای غیر از دانشگاه نوشته شده است. و کتابی است که یک موسسه آموزشی غیرانتفاعی برای نوشته شدن آن سرمایه گذاری کرده و به صورت رایگان منتشر کرده است. یعنی هم کار یک دانشگاه را کرده است و هم دانش گران به دست آمده را رایگان در اختیار عموم گذاشته است. درباره ویرایش کتاب هم باید بگویم هم آموزشکده توا[...]



طرح یک سناریوی فرضی: زلزله در رسانه های فارسی

Thu, 24 Sep 2015 15:57:41 +0000

وقتی توافق اولیه بین ایران و کشورهای عضو شورای امنیت به اضافه آلمان به دست آمد من نوشتن یادداشتی را شروع کردم که زلزله ای در رسانه های فارسی خارج از ایران را پیش بینی می کرد. آن یادداشت را که مروری بر تعطیلی رسانه ها بعد از جنگ جهانی دوم تا امروز بود نیمه تمام رها کردم تا اطمینان پیدا کنم که توافق ها به جایی خواهد رسید. اکنون که توافق به مرحله نهایی رسیده و بررسی های آن و مباحث مخالفان به پایان نزدیک است بحث در باره رسانه های فارسی از واجبات است - دست کم برای ما اهالی رسانه.  توافق هسته ای ایران با کشورهای بزرگ تاثیری عمیق و تعیین کننده بر رسانه های فارسی خواهد داشت. آیا برای آن آماده هستیم؟ من تنها یک دو نفر از مدیران رسانه ای را دیده ام که هوشمندانه تحولات را دنبال می کنند و پیشاپیش خود را برای تغییراتی که در راه است آماده می کنند. یکی از رسانه های مهم فارسی در حال تغییر ساختار است. دومی هم تجدید و تجددی در کارهای خود را شروع کرده. برخی مثل من و تو هم اصولا منش و روشی خاص خود را پیش گرفته بودند تا آسیب تحولات سیاسی را به حداقل برسانند. اما در باقی رسانه ها من کمترین نشانه ای برای تحول نمی بینم. و این خطری جدی است.  مثل هر چرخش بزرگ تاریخی و سیاسی این تحولات ناگزیر هم تهدید است و هم می تواند فرصت باشد. تهدیدش روشن است: بیکاری گروههای زیادی از روزنامه نگاران و بی اعتباری روشهای رسانه ای موسوم به اپوزیسیون و در نتیجه از دست رفتن همان میزان محدود از نفوذ فکری و مرامی و تحلیلی که این رسانه ها حامل آن بودند و عمیق شدن اغمای عرصه عمومی. دکتر محمدجواد کاشی یکی از بهترین و کارسازترین تحلیل های مربوط به عرصه عمومی را بتازگی منتشر کرده است. او تحلیل می کند که چطور عرصه عمومی ایران از شور و شوق خالی شده و جای خود را به محفل های نیمه بسته خصوصی داده است. تعطیلی و توقف کار شمار زیادی از رسانه ها این مشکل را تشدید خواهد کرد. مگر اینکه پیش از آوار شدن اش بر سر همه ما فکری بکنیم. این همان فرصت نهفته در دل آن تهدید است. آیا می توانیم از آن استفاده کنیم؟ در این چرخش تاریخی و سیاسی نیروهای بسیاری از صحنه حذف خواهند شد. بخصوص ضعیف ترین ها قطعا کنار زده می شوند. روزنامه نگاران آماتور و باری- به-هر-جهت و نویسنده های ناچاری و صفحه-پر-کن که هر کدام گوشه ای را در رسانه ای که باید چرخش می چرخید پر کرده بودند وقتی چرخ آن رسانه ها نچرخید سریع از صحنه ناپدید می شوند. واقعیت این است که پول خارجی در "سطحی شدن" روزنامه نگاری خارج از کشور بسیار مو[...]



توسط؛ ویروس زبانی، ویرانگر زبان فارسی

Sun, 13 Sep 2015 15:58:50 +0000

 یادگیری دوری است. یعنی هر از چندی باید کسی تذکری بدهد. یادآوری کند. به یادآوردن بخش مهمی از دانش است و البته به یاد داشتن و به یاد سپردن! تا در برابر فراموشی بایستیم. ما در معرض فراموشی هستیم. یادآوری وقتی فراموشی دارد چیره می شود ضروری است. برای این کار گاهی مقاله ای لازم است گاهی کتابی یا فیلمی یا پیامی رسانه ای. بسته به همت و ضرورت و وقت و توان. در باره "توسط" و خیلی فارسی-خراب-کن های دیگر نمی توان منتظر ماند تا فرصت دست دهد و یک مقاله دانشگاهی بنویسیم. بهتر است هر کسی به سهم و قدر و توان خود در این "یادآوری" سهمی بگیرد. ولو قلم انداز. زبان فارسی را با همین دیدبانی می شود پاس داشت. در رشد روزافزون رسانه ها و روزنامه نگاران و نویسندگان و شبکه نویسان باید به رشد آگاهی های زبانی هم پیوسته توجه داشت و تذکر داد تا فصاحت و رسایی زبان فارسی گم نشود. این یادداشت می خواهد همین کار را بکند. حرفی را که استاد ابوالحسن نجفی سالها پیش زده (در غلط ننویسیم) یکبار دیگر به زبانی دیگر بیان کند. اساس اش هم ارائه الگوهای درست به جای الگوهای نادرست است. اگر خواندن این یادداشت باعث شود از این پس دست و دل تان در نوشتن "توسط" بلرزد کار خود را انجام داده است! در آغاز یکی از کتابهای آموزش زبان فارسی به خارجیان مولف می خواهد توضیح دهد که در محلی که فارسی درس می داده قبلا کتابهای مولفان فارسی دان شوروی تدریس می شده است. می نویسد: «مشکلات فراوان کتابهای موجود که توسط فارسی دانان شوروی سابق تالیف شده بود.» با خود فکر می کنم چگونه می شود با "توسط چیزی یا کسی" تالیف کرد؟ معنای توسط چیست؟ -          کتابهایی با واسطه مولفان تالیف شده است؟ -          کتابها از طرف مولفان تالیف شده است؟ -          کتابها به قلم و به دست مولفان تالیف شده است؟ مفهوم "با واسطه و وساطت و پادرمیانی تالیف کردن" مفهوم گنگ و ناروشنی است چرا که اشاره روشن و مستقیم به اینکه کسی / فاعلی کار و فعل تالیف را انجام داده ندارد. ولی اگر منظور این است که مولفانی کتاب تالیف کرده اند یا کتابها به قلم چنان مولفانی است چرا همین را نگوییم؟ توسط در دقیقه اکنون به یکی از شایع ترین آفت های جمله بندی فارسی تبدیل شده است. اما مساله ای است که با اندکی توجه و مراقبت ساده حل می شود: مساله این است که جمله مجهول با استفاده از "توسط" ساختار معیوبی پیدا کرده است. کاربرد ساختار معیوب هیچ توجیهی ند[...]



وبلاگستان حافظه جمعی ما ست

Tue, 08 Sep 2015 13:31:07 +0000

وبلاگستان 15 سال بعد از تاسیس بی شباهت به شهر دیترویت نیست! همان شهر معروف آمریکا که در ساخت خودرو پیشتاز بود اما بعد از بحران اقتصادی ورشکسته شد. دیترویت منزلگاه و مسقط الراس کارخانه های بزرگ اتومبیل سازی بود. ولی امروز به طاق کسری شبیه شده است. دیشب در برنامه به عبارت دیگر، عنایت فانی با اسماعیل نوری علا حرف می زد. آدمی که روزگاری یک چهره ادبی بوده و امروز به یک چهره سیاسی تبدیل شده است. خوب و بدش را کار ندارم اما این تغییر برای من نکته آموز است. فکر کردم به اینکه ادبیات ابزار سیاست بود در دوره اسماعیل نوری علا. روشنفکری ادبی معادل روشنفکری سیاسی بود. زبان و بیان اش در داستان و شعر بود. رسانه اش بود. برای همین هم وقتی دیگر این رسانه برای آن روشنفکر کارآمد نبود رهایش کرد. و شعر دیگر رسانه ای نبود که چهره بسازد. و چهره هایی که ساخت از جنسی دیگر بودند. روشنفکر ادبی نبودند. بماند. در وضعیت امروز وبلاگستان می توان چیزی از دیترویت و چیزی از رسانه شعر همچون ابزار سیاسی آموخت. و البته چیزهای دیگر. قصه فقط این هم نیست. اما اگر بخواهیم توضیح دهیم که چه شد که وبلاگستان متروک شد این دو نمونه کمک می کند. وبلاگستان مثل روزنامه های عصر اصلاحات است. خوش درخشید ولی دولت مستعجل بود. بعد از آن هم یک موج ویدئوی موبایلی آمد و رفت. توئیتر داغ شد و سرد شد و گودر شلوغ شد و تعطیل شد. فیسبوک هم که راه تنفس و تبرج بعدی بود این روزها دارد خلوت می شود. نوع مصرف رسانه ای نوع تولید رسانه ای عوض شده است. و نوع تماس رسانه ای. چرا نگوییم نیاز رسانه ای؟ از این زاویه نگاه کنیم: در رفتار رسانه ای مصرف کننده ایرانی مهم این است که چه چیزی به او تنفس گاه می دهد. با خود می گوید انگار جفت خوشحالان و بدحالان شدم اما کسی از درون من نجست اسرار من. می خواهد اسراری بگوید و نمی تواند و می تواند و می گوید و نمی گوید. بعد به نتیجه نمی رسد. نتیجه ای که می خواهد برسد از طریق رسانه نمی شود رسید. مساله این است. رسانه جایگزین عمل و اقدام و کنش و تصمیم اجتماعی نیست. گرچه رسانه مهم است. اما همه چیز نیست.  حالا دلخوش است به تلگرام و کمی پیشتر به وایبر. مصرف کننده رسانه عقب نشینی کرده به محفل خانوادگی. به همان عرصه خصوصی که پناه گاه اش بوده است. تنفس گاه اش بوده است. درها را هم بسته. وبلاگ درهایش باز بود. وایبر و تلگرام درهایشان بسته است. محفل است. رسانه نیست. مفهوم این تحول چیست؟ ما را نجاتی نیست. کلمه ای نیست که نجاتبخش باشد. فعلا دور هم خوش باشیم. از فرد[...]



رسانه ها به چه کار می آیند اگر "تاریخ جامع ایران" را نبینند؟

Wed, 17 Jun 2015 12:52:07 +0000

تاریخ جامع ایران بدون تردید بزرگترین پروژه تحقیق در تاریخ ایران است که به پایان رسیده و منتشر شده است. تاریخ جامع ایران بدون تردید بزرگترین مجموعه کتاب جدی و سنگین آکادمیک و دانشورانه است که در تاریخ معاصر و بعد از رواج چاپ در ایران منتشر می شود. تاریخ جامع ایران یکی از سریعترین پروژه های بزرگ تحقیقی در تاریخ ایران و شاید منطقه است که در عرض کمتر از 14 سال طراحی و برنامه ریزی و سفارش و اجرا و ویرایش و آماده سازی و چاپ شده است. تاریخ جامع ایران یکی از پروژه های بزرگ صنعت نشر در ایران است که مجموعه ای بزرگ را با نفاست و دقت و رعایت همه جوانب کتاب آرایی به چاپ رسانده است. تاریخ جامع ایران نخستین پروژه بزرگ تحقیقی و به پایان رسیده ای است که تماما در ایران طراحی و برنامه ریزی و نظارت و ویرایش شده است و مسئولان و کارشناسان و دانشوران و سرمایه گذاران آن ایرانی بوده اند و برای نخستین بار کارهای علمی را به دانشوران غیرایرانی سفارش داده و ویرایش کرده اند. تاریخ جامع ایران برای نخستین بار تاریخی همه جانبه از ایران تاریخی و وطن فارسی به دست می دهد و دیدی تازه به تاریخ این مرز و بوم ارائه می کند. تاریخ جامع ایران دستاورد شمار قابل توجهی از برترین محققان ایرانی و دانشمندان طراز اول کشور است در زمانه عسرت دانشگاه و تحریم اقتصادی و مدیریت هیئتی. به قول کاظم بجنوردی مدیر مرکز دایره المعارف بزرگ اسلامی آنها کاری را که غیرممکن به نظر می رسید ممکن کردند (+). تاریخ جامع ایران دستاورد موسسه ای است که اگر دولت احمدی نژاد یک دوره دیگر هم سر کار می ماند یا دولتی شبیه به او قدرت می گرفت چه بسا اصولا به تعطیلی کشانده می شد. تاریخ جامع ایران دستاورد موسسه ای است که یکی از بی حاشیه ترین و پایدارترین و علمی ترین نهادهای بعد از انقلاب است که هر چه کرده تولید علم و حمایت از اهل علم بوده است و مدیرش نمونه کسانی است که از رادیکالیسم به لیبرالیسم رسیده است (14 سال زندان در دوره شاه به خاطر عضویت در گروه افراطی حزب ملل اسلامی و بیش از 30 سال مدیریت آزادترین موسسه علمی ایران). اما اگر فکر می کنید همه اینها برای رسانه های فارسی خارج از ایران هیچ ارزش خبری داشته باشد کاملا در اشتباه اید! روز سه شنبه 26 خرداد ماه و در روز رونمایی تاریخ جامع ایران هیچ یک از رسانه های معتبر فارسی زبان در خارج از ایران خبری ولو کوتاه در باره این حادثه تاریخی [...]



متلاشی ساختن دانشگاه؛ ادامه سیاست دفن مدرنیته

Sun, 24 May 2015 15:44:38 +0000

این گفتگوی شرق با تقی آزاد ارمکی استاد جامعه شناسی را خوانده اید؟ این گفتگو یک شاهکار تمام عیار است. هم جسارت شرق ستودنی است و هم منظر پرسشگر و هم البته درایت و نگاه کلان استاد ارمکی. کمتر پیش می آید که بتوانی در یک گفتگو/مطلب دنیایی حرف در باره سیاست فرهنگی جمهوری ولایی پیدا کنی. و این مطلب چنین است. مرا بلافاصله یاد آن گفتگو با مرتضی نبوی از مدیران روزنامه رسالت و عضو مجمع تشخیص مصلحت می اندازد که گفته بود باید زد زیر کاسه مدرنیته و چپه اش کرد. باید مدرنیته را با طرفدارانش به خاک سپرد. همان زمان من یادداشتی نوشتم و گفتم در کمتر سندی به این روشنی سیاست ولایی در سرکوب طبقه متوسط و تجددخواه ایران تصریح شده است. حالا در این گفتگو می بینیم که دانشگاه را در یک برنامه خبیثانه آرام آرام دارند متلاشی می کنند. این ادامه همان به خاک سپردن مدرنیته است. من پیش از این ظنین شده بودم که این مساله پایان نامه فروشی نمی تواند اتفاقی باشد. می توانستم درک کنم که روحانیون حاکم می خواهند دانشگاه را بی اعتبار کنند تا همه اعتبار فرضی برای خودشان و نهادهای سنتی علمیه باقی بماند. آنها به دانشگاه مظنون اند. دانشگاه را وارداتی می دانند. فکر می کنند ریشه در خاک بیگانه دارد. نتوانسته اند دانشگاه را مهار کنند. انقلاب فرهنگی هم که کردند به نتیجه نرسید. از دل انقلاب فرهنگی باز مرکز نشر دانشگاهی درآمد و گروههای تازه تولیدکننده کتاب که اهداف ویرانگر انقلاب فرهنگی را مهار کردند (گرچه انبوهی از دانشجویان را از دانشگاه راندند). پس راه دیگر شد و نقشه دیگری پیش آمد: تغییر خاستگاه اجتماعی دانشگاه. و نهایتا تبدیل آن به کارخانه مدرک سازی و القاب پراکنی: مهندس و دکتر و کارشناس ارشد و استاد تمام و دانشیار و چهره ممتاز علمی و الخ. من هنوز در ایران بودم و در دانشگاه تازه درس دادن را شروع کرده بودم که دیگر سیل سهمیه ها شروع شده بود. خود سهمیه مشکلی نبود مشکل این بود که کسانی وارد دانشگاه می شدند که صلاحیت نداشتند. بارها و بارها لیست نمره کنکور دانشجویان ورودی بحث می شد که نمره شان برای رشته ای که پذیرفته شده بودند زیر صفر بود! اینها چطور وارد دانشگاه می شدند؟ معلوم بود که قرار نیست اینها گلی به سر کسی بزنند. فقط قرار بود دانشگاه را اشغال کنند تا بعدها موقعیت های شغلی را اشغال کنند. و طبیعی بود که هر کسی که بدون صلاحیت علمی وارد دانشگاه می شد جای کسی را می گرفت که صلاحیت داشته اما نتوانسته بود وارد شود. [...]



عصر مغالطه قانون و اسلام به زودی به پایان می رسد؟

Sun, 10 May 2015 18:34:12 +0000

به شهادت تاریخی که در آن زندگی کرده ایم و به شهادت تاریخ معاصری که مستقیم بر زندگی ما و نسل پدران و مادران ما تاثیر گذاشته باید گفت که هر دوره زیر نگین مغالطه ای عظیم زیسته است! درک تاریخ همچون کشف زنجیره مغالطات درک متعارفی نیست. نگریستن خطاپوش هم نیست. اما افشاگری هم نیست. درک ذهن آدمی است و ناتوانی های دوره ای اش. من یقین دارم که همه این مغالطات هم مبناهای ساده ای دارند آنقدر ساده که به برخی از آنها که امروز می توان خندید و انگشت حیرت گزید از ساده لوحانه بودن شان. اما اگر به اندازه کافی از آنها دور شده باشیم. اما سادگی این مغالطات اصلا باعث نمی شود که اثرات ویرانگر و خانه بر باد ده نداشته باشد. اما زندگی ما به این زودی ها خالی از مغالطات نخواهد شد. پس ناچاریم بیاموزیم تا دست کم زودتر از شر مغالطه هایی که ما را ویران می کنند رها شویم. یکی از آنها را در این یادداشت وارسی کرده ام. مغالطه ای که اسباب رو در رویی روحانی با آیات قم شد. اینکه بالاخره تکلیف ما اسلام است یا قانون. این یادداشت در رادیو فردا منتشر شده است: اختلاف بر سر اسلام و قانون که در روزهای اخیر میان حسن روحانی و برخی علمای قم مطرح شده است (که پلیس باید قانون را اجرا کند نه اسلام را) یکی از مهمترین اختلافهای بعد از انقلاب را دوباره به میدان آورده است و چه بسا بتوان گفت اختلافی است که سابقه ای بیش از 100 ساله دارد. دعوای قانون یا اسلام در اوایل انقلاب مطرح شد یا زنده شد. عنوان بحث این بود که چه کسی قانونگذار است؟ در آن بحث صورت بندی ساده مساله این بود که قانون همانا قانون خداوند است و بشر حق ندارد برای خود قانونی بگذارد. و طبعا با این صورت بندی ختم ماجرا اینطور بود که بله قانون از آن خدا ست و حکم خدا باید جاری باشد و اسلام همان قانون است. اما مساله به این سادگی نبود. وقتی علما دارای تجربه زمامداری شدند خودشان متوجه شدند که بسیار چیزها هست که در حکم خدا نیست و در اسلام نیامده و باید آدمیزاد برای خودش تصمیم بگیرد. دیگران هم متوجه شدند که این علما لزوما درباره حکم خدا - وقتی هم که حکمی هست - با هم توافقی ندارند. پس مساله این شد که حکم کدام یک از علما را اساس قرار دهیم؟ حوزه دین و حوزه حکومت یکی نیست با ساز و کار شورای نگهبان و ایجاد مجمع حل اختلاف بین علما و نمایندگان پارلمان یا همان تشخیص مصلحت مساله ظاهرا حل شد. معلوم شد که شورای نگهبان به نگهبانی احکام خدا در چارچوب نظرات ولی فقیه – و نه دیگر [...]